فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
184
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
آنكه مآل نخوت به امانى او ذلّت و مهانى و انجام آن غرور و غفلت بىنهايت فَغَشِيَهُمْ مِنَ الْيَمِّ ما غَشِيَهُمْ [ 20 / 78 ] است . « 1 » القصّه ، جواب رسول نه بر منهاج « 2 » اصول گفت . و از نصّ كتاب و سنّت تجاوز كرده به قياس عقل بىاساس خود [ به ] مخالفت اجماع كرد و مجمل جهل خود نزد عامّ و خاصّ مبيّن ساخت و تدبير منسوخ خود را ناسخ آراى « 3 » عقلاى عالم دانست و مخالفت حكم شرع كه حرام و مكروه است مباح ومندوب ، بل فريضهء ظاهر الوجوب شمرد . چون رسول به خدمت امرا معاودت كرد و از جهل و سفه آن نادان خبر آورد ، امراى عظام - متوكّلا على اللّه العلّام - توجّه صوب رها نمودند و زبان حال به دعاى رَبَّنَا اطْمِسْ عَلى أَمْوالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلى قُلُوبِهِمْ « 4 » [ 10 / 88 ] گشودند . چون [ مسافت « 5 » ] ما بين متقارب شد ، باش در فتح قلعه تشديد عظيم كرد تا خاطر از ساكنان قلعه پرداخته ، روى جدال به جانب قتال آورد . چون ابواب رحمت الهى « 6 » بنا بر ظلم و تباهى ، بر روى او مسدود بود ، هر چند بذل مجهود كرد ، مفيد نيامد و كوشش نمرودى « 7 » او روى نجاح و بهبودى ننمود . لشكر ظفر اثر ميمنه و ميسره آراسته ، مربوط القلب ( 98 - پ ) و رابط الجأش روى مقاتله به جانب عسكر باش آوردند ، و از آن جانب « 8 » [ چون ] باش لشكر بىمرّ را از حصار مدينه « 9 » بيرون آورده « 10 » ، اردويهء « 11 » خود را كه مشحون به خزاين وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ [ 28 / 76 ] بود ، در اندرون حصار گذاشته ، در خارج مدينه صفى از لشكر بركشيد كه ديدهء روزگار هرگز چنان عدّه بدان عدّه نديده و از صفدران نامدار هيچ كس صفى بدان آراستگى نكشيده بود . و از كوه تا كوه مردمان با
--> ( 1 ) . P : مال نخوت و پايان غرور و غفلت موجب ذلت و نكبت است . ( 2 ) . K : منهج . ( 3 ) . P : راى . ( 4 ) . P : امراى « عظام متوكلا على اللّه العلام عزيمت كردند » ما بين متقارب . . . ( 5 ) . KF : مسايفت ؛ با توجه به فحواى عبارت تصحيح شد . ( 6 ) . KP : الاهى . ( 7 ) . P : نمرودى + با قلعهء ابراهيمى فايده نداد . ( 8 ) . P : عبارت « روى نجاح . . . جانب » را ندارد . ( 9 ) . P : قلعهء . ( 10 ) . F : آوردند . ( 11 ) . P : اوردوى .